|
خدایا دارم سکته می کنم چرا جواب کنکور نمیاد... چرا دوستای دیگم که باباهاشون یا ماماناشون توی دانشگاهن باید با پارتی بازی بفهمن که چه رتبه ای آوردن؟ من دارم سکته می کنم اونوقت رتبه یک که می دونسته رتبش یک میشه از اولم....باید زودی بفهمه....برام دعا کنین...
لحظه دیدار نزدیك است. باز من دیوانه ام،مستم. باز میلرزد، دلم، دستم. بازگویی در جهان دیگری هستم. های!نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ! های،نپریشی صفای زلفكم را،دست! آبرویم رانریزی دل! ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیك است.
خدایا... تو مسئولی... مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.... خدایا تو میدانی.... که انسان بودن و ماندن چه دشوارست و چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشارست! "دکتر شریعتی"
(خودمم نفهمیدم چی گفتم فقط دلم خواست بگم"فقط واسه ۴۷ دیقه بعد زود می پاکمش")
از باغ میبرند چراغانیات كنند تا كاج جشنهای زمستانیات كنند پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه كه بارانیات كنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند اینبار میبرند كه زندانیات كنند ای گل گمان مكن به شب جشن میروی شاید به خاك مردهای ارزانیات كنند یك نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطهای بترس كه شیطانیات كنند آب طلب نكرده همیشه مراد نیست گاهی بهانهای است كه قربانیات كنند! (این شعر رو عجیب دوست دارم....) "فاضل نظری"
پاییز از چهره ی طبیعت افسونکار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم را پاییز ، ای مسافر خاک آلوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگ های مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگین غروب تیره و خاموشت ؟ جز سردی و ملال چه می بخشد بر جان دردمند من آغوشت ؟ در دامن سکوت غم افزایت اندوه خفته می دهد آزارم آن آرزوی گمشده می رقصد در پرده های مبهم پندارم پاییز ، ای سرود خیال انگیز پاییز ، ای ترانه محنت بار پاییز ، ای تبسم افسرده بر چهره طبیعت افسونکار "فروغ فرخ زاد"
اي دل لبريز از شوق و اميد كاش ميديدي كه فردا نيستيم كاش ميديدي كه چون پنهان شديم در همه آفاق پيدا نيستيم گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست كاندر اين هنگامه تنها نيستيم بدتر از مرگ است ان دردي كه باز زندگي ميخندد و ما نيستيم
|
About
Home
|